وقتی در فناوری بهروی یک کشور بسته میشود، معمولاً دو اتفاق میافتد. یا آن کشور عقب مینشیند، یا مسیر را عوض میکند. چین در سه سال گذشته گزینه دوم را انتخاب کرده؛ آن هم در حساسترین و پیچیدهترین میدان ممکن یعنی سختافزار و صنعت نیمهرسانا.
تحریمهای آمریکا که قرار بود دست چین را از تراشههای پیشرفته، تجهیزات تولید و اکوسیستم جهانی کوتاه کند، ناخواسته این کشور را وارد فاز تازهای از رقابت کرد؛ رقابتی که دیگر فقط درباره «خرید فناوری» نیست، بلکه درباره «ساختن همهچیز از صفر» است.
در فاصلهای کوتاه، چین از کشوری که به واردات تراشه، GPU و تجهیزات تولید وابسته بود، به بازیگری تبدیل شد که حالا از تولید تراشههای نزدیک به ۷ نانومتر بدون EUV حرف میزند، پردازنده با معماری بومی میسازد، شتابدهندههای هوش مصنوعی داخلی را جایگزین انویدیا میکند و حتی به سراغ بازتعریف اکوسیستم نرمافزار و سیستمعامل رفته است. این پیشرفتها نه تصادفیاند و نه صرفاً تبلیغاتی؛ بلکه حاصل یک فشار خارجی بیسابقه و یک پاسخ دولتی–صنعتی کمسابقه است.
اما سؤال اصلی اینجاست: آنچه امروز از پیشرفت سختافزاری چین میبینیم، «خودکفایی واقعی» است یا فقط «تابآوری موقت» در برابر تحریمها؟ این گزارش تلاش میکند با نگاهی دقیق و تحلیلی، مسیر چین از شوک تحریم تا بازسازی زنجیره سختافزار را بررسی کند؛ مسیری که هم دستاوردهای جدی دارد و هم محدودیتهایی که هنوز پابرجا هستند.
چرا سختافزار ناگهان به مسئله امنیت ملی چین تبدیل شد؟
تا همین چند سال پیش، سختافزار برای چین بیشتر یک موضوع صنعتی بود تا یک مسئله امنیتی. چین بزرگترین بازار مصرف موبایل، سرور و تجهیزات دیجیتال جهان محسوب میشد، اما در لایههای حیاتی زنجیره تأمین، از پردازنده و GPU گرفته تا تجهیزات ساخت تراشه، بهشدت به خارج وابسته بود. این وابستگی تا زمانی مسئلهساز نبود که زنجیره جهانی بدون اصطکاک کار میکرد. نقطه شکست، جایی بود که سیاست وارد قلب فناوری شد.
از سال ۲۰۱۹ به بعد، با تشدید محدودیتهای ایالات متحده علیه شرکتهایی مثل Huawei، مسئله فقط «تحریم یک برند» نبود. آمریکا عملاً نشان داد که میتواند دسترسی چین را به سه لایه حیاتی قطع کند:
طراحی تراشه (معماری و IP)
تولید تراشه (فاندری و تجهیزات)
اکوسیستم نرمافزاری و شتابدهندهها
وقتی در سال ۲۰۲۰ دسترسی هواوی به خطوط پیشرفته TSMC و سپس به ابزارهای طراحی و تولید محدود شد، این پیام برای پکن کاملاً روشن بود: وابستگی سختافزاری دیگر یک ریسک اقتصادی نیست؛ یک نقطه آسیبپذیری راهبردی است.
ضربه اصلی اما در اکتبر ۲۰۲۲ وارد شد؛ زمانی که آمریکا نهفقط صادرات تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی (مثل A100 و H100 انویدیا) را به چین محدود کرد، بلکه فروش تجهیزات تولید و حتی حضور مهندسان آمریکایی در صنعت نیمهرسانای چین را هم هدف گرفت. این تصمیم، از نگاه چین، عبور از کنترل صادرات به مهار تکنولوژی بود. دقیقا از همینجا، سختافزار رسماً وارد ادبیات امنیت ملی کشور چین شد.
برای چین، مسئله فقط گوشی هوشمند یا کارت گرافیک نبود. پردازش، قلب اقتصاد دیجیتال، هوش مصنوعی، زیرساختهای نظامی، شبکههای مخابراتی و حتی حکمرانی دیجیتال است. وقتی کشوری نتواند تراشه بسازد، عملاً کنترل بخشی از آیندهاش را واگذار کرده است. به همین دلیل، از سال ۲۰۲۱ به بعد، سیاستگذاران چینی سختافزار را همردیف انرژی و غذا تعریف کردند. یعنی چیزی که «باید در داخل قابل تأمین باشد»، حتی اگر گرانتر، سختتر و کندتر باشد.
این تغییر نگاه، بهسرعت به تغییر سیاست تبدیل شد. سرمایهگذاریهای عظیم دولتی از طریق صندوقهای ملی نیمهرسانا (Big Fund)، اولویت دادن به خرید تجهیزات بومی در سازمانهای دولتی، و حمایت مستقیم از شرکتهایی که روی CPU ،GPU، حافظه و تجهیزات تولید کار میکردند، همگی نتیجه همین چرخش امنیتی بودند. در این چارچوب، حتی محصولاتی که از نظر اقتصادی توجیه کوتاهمدت نداشتند، ارزش راهبردی پیدا کردند.
بهبیان ساده، چین به این جمعبندی رسید که اگر سختافزار را مثل یک کالای عادی ببیند، دیر یا زود در نقطهای فلج میشود. اما اگر آن را به مسئله بقا تبدیل کند، میتواند با هزینه، زمان و حتی ناکارآمدی مقطعی، مسیر جایگزین بسازد. تمام آنچه امروز از تراشههای ۷ نانومتری بدون EUV، پردازندههای با معماری بومی، یا شتابدهندههای داخلی هوش مصنوعی میبینیم، محصول همین تغییر بنیادین نگاه است؛ جایی که سختافزار دیگر ابزار رشد نیست، خط مقدم تقابل تکنولوژی و تحریم است.
از شوک تا نمایش قدرت: سه سالی که مسیر سختافزار چین را عوض کرد
۲۰۲۲ | سالی که چین فهمید راه برگشتی وجود ندارد
سال ۲۰۲۲ نقطهای بود که برای چین، امید به بازگشت به وضعیت قبل عملاً از بین رفت. در این سال، ایالات متحده نهتنها فروش تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی را محدود کرد، بلکه سراغ ریشهها رفت: تجهیزات تولید، ابزارهای طراحی و حتی نیروی انسانی. پیام روشن بود؛ چین نباید فقط به تراشههای خاص دسترسی نداشته باشد، بلکه نباید بتواند آنها را بسازد.
در همین فضا بود که گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه SMIC موفق شده بدون دسترسی به EUV، به فرآیندهایی نزدیک به ۷ نانومتر برسد. این دستاورد هنوز از نظر بازده و هزینه، فاصله زیادی با استانداردهای جهانی داشت، اما اهمیتش جای دیگری بود: چین نشان داد که بنبست مطلق وجود ندارد، حتی اگر مسیر بسیار پرهزینهتر باشد.
۲۰۲۲ همچنین سالی بود که سرمایهگذاریهای دولتی شکل جدیتری به خود گرفتند. پروژههایی که تا پیش از آن صرفاً «حمایت صنعتی» محسوب میشدند، حالا ذیل امنیت ملی تعریف شدند. سوددهی کوتاهمدت دیگر اولویت نبود؛ زنده ماندن زنجیره اهمیت داشت.
۲۰۲۳ | لحظه نمادین: وقتی تحریم شکست خورد
Kirin، Mate 60 و پیامی که به واشنگتن ارسال شد
سپتامبر ۲۰۲۳، نقطه عطفی بود که حتی مخالفان پیشرفت چین هم نتوانستند نادیده بگیرند. معرفی ناگهانی گوشی Mate 60 Pro با تراشهای جدید از سوی Huawei فقط یک رونمایی محصول نبود؛ یک بیانیه سیاسی–فناورانه بود.
تراشه Kirin 9000s، ساختهشده با فرآیندی نزدیک به ۷ نانومتر در داخل چین، نشان داد که تحریمها نتوانستهاند زنجیره طراحی تا تولید را کاملاً متوقف کنند. مهمتر از خود تراشه، زمانبندی آن بود. عرضه در اوج فشارهای ژئوپلیتیکی، درست زمانی بود که تصور میشد چین از بازی تراشههای پیشرفته حذف شده است.
در همین سال، چین تمرکز خود را از اثبات توانایی به ساخت اکوسیستم تغییر داد. سیستمعاملهای بومی، پلتفرمهای نرمافزاری برای شتابدهندههای هوش مصنوعی، و سفارشهای دولتی برای سختافزار داخلی، همگی نشان میدادند که هدف فقط یک موفقیت نمایشی نیست. چین میخواست مطمئن شود این مسیر قابل تکرار است.
۲۰۲۴ | از محصول به صنعت: وقتی جایگزینها جدی شدند
دوران «اگر نشد، داخلیاش را بساز» آغاز میشود
در ۲۰۲۴، روایت چین از «ما میتوانیم» به «ما مجبوریم» تغییر کرد. با محدودتر شدن نسخههای صادراتی انویدیا و بالا رفتن ریسک وابستگی، شرکتها و نهادهای چینی ناچار شدند سراغ GPUها و شتابدهندههای داخلی بروند؛ حتی اگر از نظر نرمافزار یا بهرهوری هنوز عقبتر بودند.
این سال، سال رشد استارتاپهای سختافزاری بود؛ نه بهعنوان پروژههای آزمایشگاهی، بلکه بهعنوان تأمینکنندگان واقعی بازار داخلی. GPUهای بومی وارد دیتاسنترها شدند، شتابدهندههای داخلی برای آموزش و استنتاج مدلهای هوش مصنوعی به کار گرفته شدند و نرمافزارها به اجبار، شروع به سازگار شدن با این سختافزارها کردند.
همزمان، دولت چین با سیاست «خرید تضمینی» عملاً بازار اولیه این محصولات را فراهم کرد. این یعنی حتی سختافزاری که در بازار آزاد جهانی شانسی نداشت، در داخل کشور میتوانست رشد کند، تجربه جمع کند و نسل بعدیاش را بسازد.
۲۰۲۵ | صنعتیشدن خودکفایی: IPOها، نسلهای دوم و عبور از فاز آزمایش
تا ۲۰۲۵، بسیاری از پروژههایی که در ۲۰۲۲ صرفاً واکنش اضطراری به تحریم بودند، وارد فاز صنعتی شدند. عرضههای اولیه سهام، افزایش ظرفیت تولید، و معرفی نسلهای دوم و سوم تراشهها نشان داد که این حرکت قرار نیست کوتاهمدت باشد.
تمرکز حالا کمتر روی اولین بودن و بیشتر روی پایدار بودن است: بازده بهتر، سازگاری نرمافزاری بیشتر و کاهش فاصله عملکردی. چین در این مرحله هنوز به سطح رهبران جهانی نرسیده، اما یک چیز را تثبیت کرده است: حذف کامل آن از زنجیره سختافزار جهانی دیگر سناریوی واقعبینانهای نیست.
سه سال گذشته نشان داد که پیشرفت سختافزاری چین نه حاصل یک جهش ناگهانی، بلکه نتیجه یک فشار مداوم و پاسخ سیستماتیک بوده است. تحریمها قرار بود چین را متوقف کنند؛ در عمل، آن را وادار کردند مسیر دشوارتری را انتخاب کند. مسیری که کندتر، گرانتر و پرریسکتر است، اما وابسته به اراده خودش.
وقتی EUV در دسترس نبود، چین چطور به نانومترهای تکرقمی رسید؟
پیش از هرچیز باید بدانید در صنعت تراشه، یک قاعده نانوشته وجود دارد. بدون EUV، خبری از فناوریهای پیشرفته نیست یا حداقل تا همین چند سال پیش اینطور به نظر میرسید.
EUV یعنی چه و چرا اینقدر مهم است؟
EUV (Extreme Ultraviolet Lithography) نوعی فناوری لیتوگرافی است که با نور بسیار کوتاهموج، الگوهای فوقالعاده ریز ترانزیستورها را روی ویفر سیلیکونی چاپ میکند. هرچه نور دقیقتر باشد، میتوان ترانزیستورهای کوچکتری ساخت.
تقریباً تمام تراشههای ۷ نانومتری و پیشرفتهتر دنیا، به دستگاههای EUV وابستهاند؛ دستگاههایی که تنها سازنده آنها شرکت هلندی ASML است. و همینجا بود که گلوگاه اصلی چین شکل گرفت.
گلوگاه تحریم: وقتی EUV هرگز تحویل داده نشد
از سال ۲۰۱۹، تحت فشار آمریکا، ASML عملاً اجازه فروش دستگاههای EUV به چین را پیدا نکرد. این یعنی بزرگترین فاندری چین، یعنی SMIC، از مهمترین ابزار ورود به نسلهای پیشرفته محروم شد.
در نگاه اول، این باید پایان راه میبود. اما SMIC بهجای توقف، مسیر متفاوتی را انتخاب کرد؛ مسیری که نه سریع بود، نه ارزان، و نه بهینه، اما ممکن بود.
DUV چیست و چین با آن چه کار کرد؟
وقتی EUV در دسترس نبود، SMIC به سراغ DUV (Deep Ultraviolet Lithography) رفت. DUV نسل قدیمیتر لیتوگرافی است که معمولاً برای فناوریهای ۱۴ نانومتر و بالاتر استفاده میشود. اما راهحل چین چه بود؟ Multi-Patterning یا چندمرحلهای کردن لیتوگرافی.
Multi-Patterning چیست؟
بهجای اینکه یک الگوی پیچیده را با یک بار نوردهی چاپ کنی، آن را به چند مرحله سادهتر تقسیم میکنی.
SMIC با همین روش، فرآیندهایی موسوم به N+1 و N+2 را توسعه داد که از نظر چگالی ترانزیستور، به کلاس ۷ نانومتر نزدیک میشوند؛ بدون استفاده از EUV.
موفقیت فنی یا راهحل صنعتی؟
از نظر فنی، این دستاورد کماهمیت نیست. تحلیلهای مستقل نشان دادند تراشههای ساختهشده با این فرآیند، واقعاً به سطح ۷ نانومتری نزدیکاند. اما از نظر صنعتی، داستان پیچیدهتر است.
به بیان ساده، چین نشان داد که میتواند بسازد، اما هنوز نمیتواند بهصرفه و در مقیاس جهانی بسازد.
چرا با وجود این محدودیتها، چین عقب ننشست؟
چون هدف این پروژهها صرفاً سودآوری نبود. برای چین این مسیر یک پل فناورانه است، نه مقصد نهایی و همچنین تجربه مهندسی، نیروی انسانی و زنجیره داخلی میسازد و مهمتر از همه، وابستگی را از بین میبرد.
حتی اگر هر ویفر گرانتر تمام شود، باز هم برای پکن قابلقبولتر از این است که یک تصمیم سیاسی در واشنگتن، خط تولید یک صنعت را متوقف کند.
چین با دور زدن EUV، قانون صنعت را نشکست، اما آن را به تعویق انداخت. این مسیر نه جایگزین ایدهآل است و نه راهحل بلندمدت، اما برای چین زمان خرید.
هواوی؛ وقتی تحریم، یک شرکت را به «پروژه ملی» تبدیل کرد
اگر قرار باشد یک نقطه مشخص را بهعنوان لحظهی تغییر بازی در سختافزار چین نام ببریم، آن نقطه بدون تردید هواوی است. شرکتی که تا پیش از تحریمها، بیشتر بهعنوان یک غول مخابراتی و سازنده گوشی شناخته میشد، بعد از ۲۰۱۹ به چیزی فراتر از یک برند تجاری تبدیل شد. این برند حالا نماد تابآوری فناورانه چین محسوب میشد.
چرا تحریم هواوی از بقیه متفاوت بود؟
تحریم هواوی فقط بستن یک شرکت نبود؛ بستن یک زنجیره کامل بود.
هواوی بهطور همزمان دسترسیاش را به خطوط تولید پیشرفته تراشه (مثل TSMC)، ابزارهای طراحی تراشه (EDA) و اکوسیستم نرمافزاری موبایل (گوگل و اندروید کامل) از دست داد. به زبان ساده، هواوی باید از نو تعریف میکرد که چطور زنده بماند.
Kirin 9000s؛ تراشهای که بیشتر از یک چیپ حرف داشت
معرفی Kirin 9000s در سال ۲۰۲۳ فقط یک اتفاق فنی نبود؛ یک پیام بود. این تراشه که در گوشی Mate 60 Pro استفاده شد، نشان داد که هواوی توانسته دوباره به طراحی SoC پیشرفته برگردد؛ آن هم در شرایطی که بسیاری این مسیر را غیرممکن میدانستند.
SoC یعنی چه؟
SoC (System on a Chip) یعنی «کل سیستم در یک تراشه»؛ پردازنده، گرافیک، مودم، واحدهای پردازش تصویر و هوش مصنوعی، همه روی یک چیپ واحد.
اهمیت Kirin 9000s در این بود که طراحی آن کاملاً داخلی بود، تولیدش داخل چین انجام شد و به شبکه 5G دسترسی داشت. این یعنی هواوی، حداقل در سطح موبایل، توانست حلقه طراحی تا محصول نهایی را دوباره کامل کند.
HarmonyOS؛ وقتی سختافزار بدون نرمافزار معنا ندارد
تحریمها به هواوی یاد دادند که سختافزار، بدون اکوسیستم نرمافزاری، شکننده است. پاسخ هواوی به این مسئله، HarmonyOS بود.
HarmonyOS چیست؟
یک سیستمعامل بومی که برای موبایل، تبلت، تلویزیون و IoT طراحی شده، وابستگی مستقیمی به سرویسهای گوگل ندارد و روی یک هسته سبک و ماژولار بنا شده است. در نگاه اول، HarmonyOS ممکن است فقط یک جایگزین اندروید به نظر برسد، اما در واقع بخشی از یک استراتژی بزرگتر است. یعنی کنترل کامل لایه نرمافزار برای حفاظت از لایه سختافزار.
هواوی و شتابدهندههای هوش مصنوعی
میدان نبرد بعدی، فقط موبایل نبود؛ هوش مصنوعی بود. وقتی دسترسی چین به GPUهای پیشرفته انویدیا محدود شد، هواوی تمرکز خود را روی شتابدهندههای AI گذاشت.
شتابدهنده AI چیست؟
تراشههایی تخصصی که برای آموزش مدلهای هوش مصنوعی یا اجرای سریع آنها (Inference) طراحی شدهاند و لزوماً GPU عمومی نیستند.سری تراشههای Ascend هواوی، دقیقاً برای همین هدف ساخته شدند؛ پر کردن خلأیی که تحریمها ایجاد کرده بودند. این تراشهها شاید از نظر عملکرد خام هنوز فاصله داشته باشند، اما برای چین یک مزیت حیاتی دارند: در دسترس بودن.
چرا هواوی برای دولت چین حیاتی شد؟
هواوی تبدیل شد به یک آزمایشگاه برای سیاستهای صنعتی چین:
اگر طراحی داخلی جواب بدهد، مدلش قابل تعمیم است
اگر اکوسیستم نرمافزاری شکل بگیرد، بقیه هم میتوانند استفاده کنند
اگر شکست بخورد، حداقل تجربه باقی میماند
به همین دلیل، حمایت از هواوی فقط حمایت از یک شرکت نیست؛ سرمایهگذاری روی یک الگو است.
هواوی ثابت کرد که تحریم، لزوماً پایان مسیر نیست؛ گاهی آغاز یک مسیر سختتر اما مستقلتر است. این شرکت هنوز به دوران قبل از تحریم برنگشته، اما چیزی را بهدست آورده که شاید ارزشمندتر باشد. یعنی کنترل بیشتر بر سرنوشت فناوری خودش.
CPU بومی؛ چرا چین به معماری مستقل رسید؟
اگر تحریم GPU دردسر است، تحریم CPU فلجکننده است. پردازنده مرکزی فقط قطعهای برای کامپیوتر شخصی نیست؛ قلب سرورها، دیتاسنترها، تجهیزات نظامی، شبکههای مخابراتی و زیرساخت دولت الکترونیک است. چین این واقعیت را زودتر از خیلیها فهمید: تا وقتی معماری پردازنده دست تو نباشد، هیچ سطحی از خودکفایی واقعی نیست.
مشکل اما کجا بود؟ بازار جهانی CPU عملاً روی دو پایه میچرخد. x86 (در اختیار اینتل و AMD) و ARM (با مالکیت معنوی بریتانیایی، اما تحت نفوذ اکوسیستم غرب)در هر دو حالت، چین مصرفکننده بود، نه صاحب فناوری. تحریمها نشان دادند این یک ریسک ساختاری است؛ چون، لایسنس میتواند لغو شود یا بهروزرسانیها میتوانند قطع شوند و حتی دسترسی به ابزار توسعه محدود شود. از همینجا، ایده معماری مستقل از پروژه تحقیقاتی به ضرورت امنیت ملی تبدیل شد.
LoongArch؛ وقتی چین تصمیم گرفت دستورها را خودش تعریف کند
مهمترین پاسخ چین به بحران وابستگی پردازندهها، پروژه LoongArch بود که در ظاهر فنی به نظر میرسد، اما در باطن کاملاً سیاسی و امنیتی بود. این معماری پردازنده توسط شرکت Loongson توسعه داده شد و هدفش چیزی فراتر از ساخت یک CPU جدید بود؛ چین میخواست زبان پردازش را خودش تعریف کند.
برای درک اهمیت LoongArch، باید اول بفهمیم معماری پردازنده دقیقاً چیست. آنچه با عنوان ISA یا Instruction Set Architecture شناخته میشود، مجموعه دستورهایی است که یک CPU میتواند اجرا کند. به بیان ساده، اگر پردازنده را مغز یک سیستم در نظر بگیریم، ISA زبان مادری آن است؛ زبانی که تمام نرمافزارها ناچارند با آن صحبت کنند. در دنیای امروز، این زبان یا x86 است یا ARM؛ هر دو خارج از کنترل چین.
LoongArch دقیقاً برای شکستن همین وابستگی طراحی شد. این معماری نه زیرمجموعه x86 است و نه ARM. نتیجهاش این است که برای استفاده از آن نیازی به لایسنس خارجی وجود ندارد، امکان تحریم در سطح دستورالعملها از بین میرود و مهمتر از همه، کنترل کامل آینده معماری در دست خود چین قرار میگیرد. این یعنی حتی اگر همه درها بسته شوند، زبان پردازش همچنان در اختیار پکن خواهد بود. اما اینجا همان نقطهای است که باید از شعار فاصله گرفت و سراغ واقعیت رفت. سؤال اصلی این نیست که LoongArch مستقل است یا نه؛ سؤال این است که آیا واقعاً کار میکند؟
پردازندههای جدید Loongson، بهویژه نسل 3A6000، پاسخ نسبی به این سؤال دادهاند. این پردازندهها نشان دادهاند که از نظر عملکرد تکهستهای به CPUهای x86 حوالی سالهای ۲۰۲۰ نزدیک شدهاند و نسبت به نسلهای قبلی خود جهش عملکردی قابلتوجهی داشتهاند. در عمل، برای کاربردهای اداری، دولتی و صنعتی، جایی که پایداری و کنترل مهمتر از حداکثر قدرت است، این پردازندهها کاملاً قابل استفادهاند.
البته LoongArch هنوز وارد قلمرو پردازندههای گیمینگ یا دیتاسنتری ردهبالا نشده است. اما برای چین، همین عبور از فاز آزمایشگاهی اهمیت راهبردی دارد. Loongson توانسته ثابت کند که معماری بومی میتواند از سطح یک پروژه تحقیقاتی عبور کند و به محصول واقعی برسد؛ حتی اگر هنوز بهترین بازار نباشد.
چالش اصلی اما نرمافزار است. CPU بدون نرمافزار، در نهایت چیزی بیش از یک قطعه سیلیکون گرانقیمت نیست. اکوسیستم نرمافزاری x86 و ARM دهههاست که بالغ شده و تقریباً تمام نرمافزارهای مهم برای آنها نوشته شدهاند. LoongArch ناچار بود با این واقعیت روبهرو شود.
پاسخ چین، ترکیبی از راهحلهای فنی و تصمیمهای سیاسی بود. ابزارهای ترجمه باینری برای اجرای برنامههای x86 و ARM توسعه داده شدند، سیستمعاملهای بومی مبتنی بر لینوکس بهتدریج گسترش یافتند و همزمان، سازمانهای دولتی بهصورت تدریجی به مهاجرت تشویق یا مجبور شدند. این مسیر کند است و تجربه کاربری بینقصی ارائه نمیدهد، اما برای چین یک مزیت حیاتی دارد: کنترل. حتی اگر این کنترل به قیمت راحتی کمتر تمام شود.
در کنار LoongArch، چین مسیر محافظهکارانهتری را هم باز گذاشت. شرکت Zhaoxin روی پردازندههای سازگار با x86 کار میکند؛ پردازندههایی که با ویندوز و لینوکس سازگاری بهتری دارند و مهاجرت را برای سازمانها سادهتر میکنند. اما این مسیر همچنان به لایسنس و محدودیتهای معماری x86 وابسته است. به همین دلیل، Zhaoxin بیشتر یک راهحل انتقالی محسوب میشود، نه پاسخ نهایی چین به مسئله استقلال پردازشی.
اینکه چرا چین هر دو مسیر را همزمان پیش میبرد، پاسخ سادهای دارد. مسئله فقط تکنولوژی نیست؛ ریسک است. LoongArch نماد استقلال بلندمدت است، در حالی که x86 داخلی هزینه مهاجرت کوتاهمدت را کاهش میدهد. کنار هم قرار گرفتن این دو، به چین اجازه میدهد وابستگی را کم کند، بدون اینکه شوک ناگهانی به زیرساختهایش وارد شود.
در نهایت، چین با حرکت به سمت CPU بومی، فعلاً به دنبال رقابت مستقیم با اینتل یا AMD نیست. هدف چیزی نیست جز حذف بخشی که یک تصمیم سیاسی خارجی بتواند کل سیستم را متوقف کند. در منطق امنیتی چین، پردازندهای که ۲۰ درصد ضعیفتر اما قابل کنترل باشد، ارزشمندتر از پردازندهای است که ۲۰ درصد قویتر اما تحریمپذیر است. این دقیقاً همان جایی است که تکنولوژی، به مسئله بقا تبدیل میشود.
GPU و شتابدهندههای هوش مصنوعی؛ جایی که تقابل واقعی شروع شد
اگر CPU ستون فقرات محاسبات است، GPU مغز هوش مصنوعی است. آموزش مدلهای زبانی، تحلیل دادههای عظیم و حتی شبیهسازیهای نظامی، همگی به توان پردازشیای وابستهاند که سالها در انحصار چند شرکت محدود و در رأس آنها NVIDIA بود.
تا پیش از ۲۰۲۲، چین تقریباً تمام نیازهای پیشرفتهاش را از GPUهای انویدیا تأمین میکرد. این وابستگی، تا زمانی که صادرات آزاد بود، مشکل محسوب نمیشد. اما درست همین نقطه، به بزرگترین اهرم فشار تبدیل شد.
تحریم GPU فقط «نفروختن کارت گرافیک» نیست.
آمریکا در سال ۲۰۲۲ صادرات شتابدهندههای پیشرفته هوش مصنوعی را محدود کرد و بعدها حتی نسخههای تضعیفشده را هم زیر ذرهبین برد.به زبان ساده، چین به یکباره به قدرتمندترین ابزار پردازش عصر هوش مصنوعی دسترسی نداشت. این اتفاق، برای کشوری که سرمایهگذاری عظیمی روی AI کرده، یک زنگ خطر فوری بود.
شتابدهنده AI چیست؟
AI Accelerator تراشهای است که بهطور خاص برای آموزش مدلهای هوش مصنوعی (Training) یا اجرای سریع آنها (Inference) طراحی میشود.
برخلاف GPUهای گیمینگ، این تراشهها تمرکزشان روی محاسبات ماتریسی، پهنای باند حافظه بالا و مصرف انرژی بهینه است.انویدیا با معماری CUDA و اکوسیستم نرمافزاریاش، سالها بیرقیب بود. چین باید هم سختافزار را جایگزین میکرد، هم نرمافزار را.
چهار اژدهای GPU چین؛ تولد زیر فشار
در واکنش به این خلأ، چند شرکت چینی بهطور همزمان وارد میدان شدند؛ نه از سر جاهطلبی، بلکه از سر اجبار. رسانهها بعدها از آنها با عنوان «چهار اژدهای کوچک» یاد کردند:
Biren
Moore Threads
MetaX
Enflame
هرکدام مسیر متفاوتی را انتخاب کردند، اما هدف مشترک بود. پر کردن خلأیی که انویدیا جا گذاشته بود.
Biren؛ وقتی عددها ترسناک بودند، اما زمان بد بود
Biren با معرفی شتابدهندههایی با توان محاسباتی نزدیک به GPUهای ردهبالای انویدیا، توجه زیادی جلب کرد. از نظر سختافزاری، این تراشهها نشان دادند چین میتواند به سطح محاسباتی بالا برسد.
اما چه مشکی سر راه این شرکت بود؟ تحریمها دقیقاً در زمان نامناسب اعمال شدند، تولید در فاندریهای خارجی متوقف شد و پروژه وارد فاز پرهزینه و پرریسک داخلیسازی شد. Biren به نماد یک واقعیت تبدیل شد: رسیدن به عملکرد بالا کافی نیست؛ زمانبندی ژئوپلیتیکی هم مهم است.
Moore Threads؛ تمرکز همزمان روی گرافیک و محاسبات
Moore Threads مسیر متفاوتتری رفت. این شرکت علاوه بر شتابدهندههای دیتاسنتری، روی GPUهای عمومی هم کار کرد؛ حتی برای گرافیک دسکتاپ.
چرا این مهم است؟ چون اکوسیستم GPU فقط دیتاسنتر نیست و درایور، API گرافیکی و تجربه کاربری هم اهمیت دارند
Moore Threads فهمید که بدون نرمافزار، GPU محکوم به شکست است؛ برای همین سرمایهگذاری سنگینی روی استک نرمافزاری و ابزارهای سازگاری انجام داد.
MetaX و Enflame؛ تمرکز روی کاربرد، نه رکورد
برخلاف Biren، شرکتهایی مثل MetaX و Enflame تمرکزشان را روی قابل استفاده بودن گذاشتند:
عملکرد کمتر، اما پایدار
سازگاری بهتر با نیازهای داخلی
و استقرار سریعتر در دیتاسنترهای چینی
این رویکرد شاید از نظر رسانهای کمسر و صدا باشد، اما از نظر صنعتی، دقیقاً همان چیزی است که چین نیاز داشت.
مشکل بزرگتر از سختافزار: CUDA
اینجا به ریشه مشکل میرسیم.
CUDA چیست؟
CUDA پلتفرم نرمافزاری انویدیاست که برنامهنویسی GPU را ساده میکند، کتابخانههای آماده برای AI دارد و عملاً استاندارد صنعت شده است. حتی اگر چین GPU خوب بسازد، بدون جایگزین CUDA، مهاجرت دردناک است.
پاسخ چین اما سه چیز بود.
ابزارهای ترجمه کد
کتابخانههای بومی
و فشار بازار داخلی برای سازگاری نرمافزارها
این مسیر کند است، اما شروع شده؛ و مهمتر از همه، اجباری است. در میدان GPU و هوش مصنوعی، چین هنوز به انویدیا نرسیده؛ اما نکته مهم این است که دیگر کاملاً وابسته هم نیست. تحریمها چین را مجبور کردند از مصرفکننده صرف، به سازنده هرچند ناکامل، تبدیل شود. در منطق جدید چین، شتابدهندهای که ۳۰٪ ضعیفتر اما در دسترس و غیرقابل تحریم باشد از بهترین GPU دنیا که پشت در تحریم مانده، ارزشمندتر است.
جنگی که بیسروصدا جلو رفت؛ حافظه، ذخیرهسازی و زنجیره تأمین
برخلاف CPU و GPU که تریبون رسانهای دارند، نبرد اصلی سختافزار چین در جایی آرامتر و کمهیجانتر یعنی حافظه و زنجیره تأمین جریان پیدا کرد. جایی که نه معرفی محصول پرزرقوبرق دارد، نه بنچمارکهای جذاب، اما بدون آن، هیچ تراشهای واقعاً معنا ندارد. چین خیلی زود فهمید که اگر فقط روی پردازنده تمرکز کند و حافظه، مواد و قطعات پایه را نادیده بگیرد، خودکفاییاش روی کاغذ باقی میماند.
حافظه، از آن دسته فناوریهایی است که بسیار حیاتی است. بازار جهانی NAND و DRAM سالهاست در اختیار چند شرکت محدود مثل سامسونگ، SK Hynix و Micron بوده و ورود به این حلقه، بهمراتب سختتر از طراحی یک CPU یا حتی GPU است. با این حال، چین دقیقاً به همین نقطه دست گذاشت. نه برای رقابت رسانهای، بلکه برای بستن یکی از خطرناکترین گلوگاههای وابستگی.
شرکت YMTC در همین فضا بهتدریج به یکی از نمادهای پیشرفت بیسروصدای چین تبدیل شد. توسعه حافظههای NAND چندلایه با فناوریهای ۱۲۸ لایه و بعدتر ۲۳۲ لایه، از نظر فنی نشان داد که چین میتواند به لبه فناوری حافظه نزدیک شود؛ حتی در شرایطی که دسترسی به برخی تجهیزات و مواد حساس محدود شده است. اهمیت این پیشرفت فقط در عدد لایهها نبود، بلکه در این واقعیت نهفته بود که چین توانسته چرخه طراحی، تولید و تست حافظه را تا حد زیادی در داخل کشور نگه دارد.
تحریمها البته این مسیر را بیهزینه نگذاشتند. محدودیتهای صادراتی آمریکا باعث شد دسترسی YMTC به برخی تجهیزات و مشتریان بینالمللی قطع یا محدود شود. اما همین فشار، حافظه را از یک محصول تجاری به یک دارایی راهبردی تبدیل کرد. حافظهای که شاید در بازار جهانی سهم کوچکی داشته باشد، اما برای دیتاسنترهای داخلی، تجهیزات مخابراتی و زیرساختهای حیاتی، «در دسترس بودنش» از هر چیز مهمتر است.
2171952487
در کنار حافظه، چین بهتدریج به سراغ لایهای رفت که حتی از خود تراشه هم بنیادیتر است: تجهیزات و مواد. سالها صنعت نیمهرسانا روی یک فرض نانوشته بنا شده بود؛ اینکه ماشینآلات، مواد شیمیایی، گازها و ابزارهای تست همیشه از بازار جهانی قابل تأمیناند. تحریمها این فرض را فرو ریختند. از همینجا بود که سرمایهگذاری روی شرکتهای داخلی سازنده تجهیزات، از یک پروژه بلندمدت به یک ضرورت فوری تبدیل شد.
هرچند چین هنوز در این بخش فاصله قابلتوجهی با رهبران جهانی دارد، اما آنچه اهمیت دارد، تغییر جهت است. تمرکز از بهترین بودن به کافی و در دسترس بودن منتقل شده است. تجهیزاتی که شاید دقت یا بازده نمونههای غربی را نداشته باشند، اما برای حفظ خط تولید کافیاند. این منطق، شاید از نگاه بازار آزاد ناکارآمد به نظر برسد، اما در منطق امنیتی چین، یک مزیت محسوب میشود.
نکته کلیدی اینجاست که خودکفایی چین در سختافزار، فقط حاصل یک یا دو پروژه بزرگ نیست؛ حاصل انباشت دهها پیشرفت کوچک در لایههایی است که معمولاً تیتر نمیشوند. حافظهای که کمی کندتر است، مادهای که کمی گرانتر تمام میشود، یا دستگاهی که بهرهوری پایینتری دارد، اما همگی یک ویژگی مشترک دارند: قابل تحریم نیستند.
در واقع، اگر CPU و GPU خط مقدم این جنگ باشند، حافظه و زنجیره تأمین پشت جبههای هستند که بدون آن، هیچ پیشرفتی دوام نمیآورد. چین با تمرکز روی این لایهها، نشان داد که درس تحریمها را فقط در سطح محصول نگرفته، بلکه آن را به سطح ساختار صنعتی تعمیم داده است.
دولت، پول و سؤال بزرگ پایداری؛ آیا این مدل دوام میآورد؟
اگر پیشرفت سختافزاری چین را فقط با عینک مهندسی ببینیم، تصویر ناقص میماند. این جهش، بیش از آنکه یک داستان صرفاً تکنولوژیک باشد، یک پروژه حکمرانی صنعتی است. تفاوت چین با بسیاری از کشورها دقیقاً همینجاست: جایی که دولت تصمیم میگیرد یک صنعت «نباید زمین بخورد»، منطق بازار آزاد به اولویت دوم تبدیل میشود.
از اوایل دهه ۲۰۲۰، نیمهرسانا و سختافزار بهطور رسمی وارد فهرست صنایع راهبردی چین شدند؛ نه در حد شعار، بلکه در سطح سیاستگذاری، بودجه و اجبار ساختاری. صندوقهای ملی سرمایهگذاری، یارانههای مستقیم و غیرمستقیم، معافیتهای مالیاتی، واگذاری زمین و انرژی ارزان، و مهمتر از همه «بازار تضمینشده دولتی»، همگی بهصورت همزمان به حرکت درآمدند. این یعنی شرکتی که شاید در بازار جهانی شانسی نداشت، در داخل چین میتوانست نفس بکشد، محصول بسازد و نسل بعدیاش را طراحی کند.
در این مدل، دولت فقط نقش تأمینکننده پول را ندارد؛ نقش کاتالیزور ریسک را بازی میکند. پروژههایی که برای بخش خصوصی بیش از حد پرهزینه، کند یا نامطمئناند، با حمایت دولتی وارد فاز اجرا میشوند. نتیجه این رویکرد را میشود در حوزه GPU، شتابدهندههای AI، حافظه و حتی تجهیزات تولید دید؛ حوزههایی که بازگشت سرمایهشان بلندمدت و پرریسک است، اما ارزش راهبردی بالایی دارد.
اما همینجا سؤال اصلی مطرح میشود: آیا این مدل واقعاً پایدار است؟
منتقدان میگویند بسیاری از این پروژهها هنوز سودده نیستند، بازده تولید پایین است و فاصله با رهبران جهانی پابرجاست. از نگاه آنها، چین با پول مسئله را عقب میاندازد، نه حل. این نقد بیراه نیست. بخشی از سختافزار بومی چین امروز، بدون حمایت دولتی عملاً توان رقابت ندارد و اگر فشار تحریمها برداشته شود، احتمالاً دوباره زیر سایه محصولات خارجی میرود.
با این حال، نگاه پکن به پایداری، با منطق بازار جهانی فرق دارد. هدف چین لزوماً این نیست که هر تراشه بومی از روز اول سودآور باشد؛ هدف این است که هیچ نقطه حیاتیای بدون گزینه داخلی نماند. در این چارچوب، حتی یک جایگزین ضعیفتر هم ارزشمند است، چون اجازه میدهد سیستم سرپا بماند، تجربه انباشته شود و نسل بعدی ساخته شود.
نکته مهمتر این است که این سرمایهگذاریها فقط روی محصول نهایی متمرکز نیستند. چین همزمان روی نیروی انسانی، زنجیره تأمین، دانشگاهها و شرکتهای تجهیزاتساز کار میکند. این یعنی حتی اگر بعضی پروژهها شکست بخورند، دانش و زیرساخت باقی میماند. دقیقاً همین انباشت تدریجی است که طی سه سال گذشته، سرعت پیشرفت را بیشتر از انتظار بسیاری از تحلیلگران کرده است.
در نهایت، مدل چین نه یک نسخه ایدهآل از نوآوری آزاد است و نه یک مسیر بیهزینه. این مدل، پاسخی است به شرایطی که در آن قرار گرفته: جهانی که دسترسی آزاد به فناوری دیگر تضمینشده نیست. در چنین جهانی، چین ترجیح داده هزینه را زودتر بپردازد، نه زمانی که خیلی دیر شده است.
جمعبندی نهایی: خودکفایی واقعی یا تابآوری پرهزینه؟
آنچه امروز از پیشرفت سختافزاری چین میبینیم، نه یک معجزه ناگهانی است و نه یک روایت تبلیغاتی ساده. این مسیر، محصول برخورد مستقیم سیاست با فناوری است؛ جایی که تحریمها قرار بود سرعت چین را بگیرند، اما در عمل جهت حرکتش را عوض کردند. چین بهجای تلاش برای بازگشت به نظم قدیمی، تصمیم گرفت نظم موازی خودش را بسازد؛ نظمی کندتر، گرانتر و پرریسکتر، اما تا حد زیادی تحت کنترل خودش.
در این مسیر، چین موفق شده بخشهایی از زنجیره سختافزار را که زمانی کاملاً وابسته بودند، به سطح «قابل اتکا در داخل» برساند. از تولید تراشههای نزدیک به ۷ نانومتر بدون EUV گرفته تا طراحی CPU با معماری بومی، از GPUها و شتابدهندههای داخلی تا حافظه و تجهیزات، تصویر کلی نشان میدهد که وابستگی مطلق دیگر وجود ندارد. این دستاورد کوچکی نیست، بهویژه در صنعتی که سالها بر تمرکز و انحصار بنا شده بود.
اما همزمان، محدودیتها هم واقعیاند. بازده تولید پایینتر، هزینه بالاتر، فاصله عملکردی با رهبران جهانی و وابستگی باقیمانده در برخی گلوگاهها نشان میدهد که چین هنوز به خودکفایی کامل نرسیده است. بسیاری از این پروژهها بدون حمایت دولتی دوام نمیآورند و هنوز مشخص نیست کدامیک در بلندمدت به بلوغ اقتصادی میرسند و کدامیک کنار گذاشته میشوند.
با این حال، شاید پرسش اصلی اصلاً این نباشد که آیا چین به سطح TSMC، انویدیا یا اینتل میرسد یا نه. پرسش مهمتر این است که آیا چین میتواند نقطهای را حذف کند که یک تصمیم سیاسی خارجی، کل اکوسیستم فناوریاش را از کار بیندازد. شواهد سه سال گذشته نشان میدهد پاسخ این سؤال، دستکم تا حد زیادی، مثبت است.
در نهایت، آنچه در سختافزار چین در حال شکلگیری است، بیشتر از آنکه یک رقابت صرف با غرب باشد، تلاشی برای بازتعریف مفهوم «امنیت فناوری» است. مدلی که در آن، عملکرد حداکثری اولویت مطلق نیست؛ بلکه در دسترس بودن، کنترلپذیری و تداوم، ارزش بالاتری پیدا میکنند. این مدل ممکن است همیشه زیباترین یا کارآمدترین نباشد، اما در جهانی که فناوری هر روز سیاسیتر میشود، شاید دقیقاً همان مدلی باشد که چین به آن نیاز دارد.







